|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: |
صبح نزدیک
دعای من. دعای تو...
بسيار تو را خوانده ام، بسيار... "آقا! ياري ام كن.... مولا! دعايم كن...به من نظري كن، التفاتي..." آري، بسيار تو را اينگونه خوانده ام. اما... اما هيچ وقت فكرنكردم تو بيش از آن كه من از تو بخواهم به فكر مني. پيش از آن كه من دعا كنم به ياد مني. اين ناسپاسي نيست؟ اين بي توجهي نيست كه اين همه توجه و محبت تو را هيچ بگيرم و ... مهر مادري و توجه پدري ات را، برادري و رفاقتت را نبينم...!؟ پس اين گونه دعا مي كنم" "آقاي من! مهربان عالم! كمكم كن تا دست محبت تو را بر شانه ام احساس كنم و عطر وجودت را... دعايم كن براي استشمام بويت... ياري ام كن تا ببينم و بدانم كه مي بيني و مي داني و در لحظات غفلت من، توئي كه به یاد مني." |+| نوشته شده توسط شمع در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 23:13
یک کشف بزرگ دخترک پیشونی اش رو چین انداخته بود و ابروهاش رو توی هم فرو کرده بود و با دقت به دستهاش نگاه می کرد. هر چند لحظه هم یکی از انگشت هاش رو باز می کرد. جلو رفتم و کنارش نشستم. -داری چی کار میکنی خانوم کوچولو؟ بدون این که سرش رو بلند کنه گفت: -میشمرم. -میشمری؟! چی رو داری میشمری؟ بالاخره سرش رو بالا گرفت و یه ذره اخم کرد. انگار حواسشو پرت کرده بودم. -خانوممون تو مهد گفت خدا خیلی ما رو دوست داره. خیلی بهمون نعمت داده. دارم نعمت های خدا رو میشمرم. -نعمت؟!! با حواس پرتی گفت: -آره دیگه، خانممون گفت یعنی جایزه، هدیه. بعد دوباره دستهاش رو جلوی صورتش گرفت و از اول شروع کرد. دونه دونه انگشتهاش رو باز میکرد و بی صدا لبهاش رو تکون می داد. بعد یک دفعه چشمهاش گرد شد و با تعجب به دو تا دستش نگاه کرد. انگشت های کوچولوش رو از هم باز نگه داشته بود و به کف دستش خیره شده بود انگار چیز عجیبی دیده باشه. لبخند زد و آروم زیر لب گفت: -ده تا... ده تا...!!! فکر کنم اون لحظه با تمام وجودش خدا رو کشف کرد. چیزی رو که من با همه بزرگی ام نفهمیدم. |+| نوشته شده توسط شمع در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 21:48
در پناه تو
به اطراف نگاه ميكنم. چيست اين زندگي؟ آمدن، ماندن و رفتن. اگر در اين سه واژه خلاصه شود كه خالي است؛ بهار بيايد و درختان شكوفه دهند، تابستان بيايد و به بار نشينند، پاييز بيايد و خشك شوند و در آخر با آمدن زمستان به خواب روند و باز با آمدن بهار دوباره همين چرخه ادامه يابد. |+| نوشته شده توسط شمع در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 0:56
او می آید...
ساعت جیبی آقا جون هنوز روی تاقچه ست. دلم برای ساعت بیچاره می سوزه، الان سالهاست که جای عکسش خالیه، الان سالهاست که اون هم منتظره و داره لحظه ها رو دونه دونه می شمره و سپری می کنه تا وقتش برسه... ساعت همیشه پیشش بود ولی هیچ وقت قاب عکس کوچولوی اون ساعت رو پر نکرد چون هیچ کس و هیچ چیز نتونسته بود جای عشق و محبت محبوبش رو تو دلش بگیره. هر وقت که بهش نگاه می کرد آه می کشید. همیشه می گفت: می رسه روزی که این جای خالی با عکس سفر کرده من که زمین و زمان منتظر برگشتنش هستند پر بشه... . آقا جون قبل از مرگ ساعت رو به پدرم سپرد. آقا جون که مرد خیلی دلم سوخت، بیچاره بدون اینکه کسی رو که تمام زندگیش رو با یاد اون سپری کرده بود ببینه از دنیا رفت... ساعت هنوز هم روی تاقچه ست. هنوز هم داره کار می کنه...
|+| نوشته شده توسط شمع در چهارشنبه هشتم مهر 1388 ساعت 19:9
1. « محمد بن یعقوب [ کلینی ] : از علی بن ابراهیم ، از پدرش ، از ابن ابی عمیر ، از منصور بن یونس ، از اسماعیل بن جابر ، از ابوخخالد ، از حضرت ابی عبدالله امام صادق – علیه السلام – روایت کرده ، درباره ی فرموده خدای عزّوجلّ { پس به کارهای نیک پیشی گیرید } ، فرمود : « خیرات ، ولایت اف و فرموده ی خدای تبارک و تعالی : { هر کجا باشید خداوند همه ی شما را خواهد آورد } منظور اصحاب قائم – علیه السلام – سیصد و ده و چند [ مرد ] است ، فرمو : : به خدا سوگند امت معدوده ایشانند ، حضرت فرمود : به خدا سوگند همچون ابرهای پائیزی پس در پی یک ساعت جمع خواهند شد . »[1] 2. محمد بن ابراهیم : معروف به ابن ابی زیینب نعمانی در کتاب غیبت خود گوید : خبر آورد ما را عبدالواحد بن عبدالله بن یونس ، گفت : حدیث گفت ما را محمد بن جعفر قرشی ، گفت : حدیث آورد ما را محمد بن حسین بن ابی الخطاب ، از محمد بن سنان ، [ از ضریس ] از ابوخالد کابلی ، از حضرت علی بن الحسین ، و [ یا ] محمد بن علی امام باقر – علیه السلام – که فرمود : مفقود شدگان گروهی هستند که از بسترهایشان مفقود خواهند شد و در مکه صبح می کنند ، و این است فرموده ی خدای عزوجل : { هر کجا باشید خداوند همه ی شما را خواهد آورد } و آنان اصحاب قائم هستند » .[2] 3. و از اوست که گوید : خبرمان داد احمد بن سعید بن عقده وی گفت : علی بن الحسین تیملی برایمان حدیث آورد ، گفت : حسن و محمد پسران علی بن یوسف برایمان حدیث گفتند از سعدان بن مسلم ، از مردی ، از مفضّل بن عمر که گفت : حضرت ابوعبدالله امام صادق – علیه السلام – فرمودند : هرگاه امام مأذون گردد خدای عزّوجلّ را به اسم عبرانیش بخواند ، پس اصحاب او سیصد و سیزده نفر همچون ابرهای پائیزی پی در پی در خدمتش مهیّا شوند ، [ که ] ایشانند پرچمداران ، برخی از آنان شبانه از بسترش مفقود می گردد و در مکه صبح می کند ، و بعضی از آنان دیده می شود که در روز بر ابر حرکت می نماید ، که [ از برای مردم ] اسم او و اسم پدرش و ویژگی ها و نسبش شناخته شده است . به آن حضرت عرضه داشتم : فدایت شوم کدامیک از این دو [ از آن افراد ] ایمانش قوی تر است ؟ فرمود : آن که در روز بر ابر راه می پیماید ، و ایشانند مفقود شدگان ، و درباره ی آنان این آیه نزول یافته : { هر کجا باشید خداوند همه ی شما را خواهد [۳][1] . روضه ی کافی ، صفحه ی 313 [۲] . کتاب الغیبة ، چاپ مکتبة الصدوق ، صفحه ی 313 [۳] . کتاب الغیبة ، چاپ مکتبة الصدوق ، صفحه 312 و 313
|+| نوشته شده توسط شمع در چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 7:17
السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه
السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه سلام و درود بر تو ای رمضان! ای بزرگترین ماه خدا و ای عید دوستان خدا! سلام بر تو که بهترین و ارزشمندترین لحظات ما بودی! چه بسیار از آرزوهای ما که در شب ها پربرکت تو برآورده شد و چه بسیار اعمال نیک که در روزهای تو از ما پذیرفته شد. سلام بر تو دوست خوب! به گاه آمدنت با ما انس گرفتی و غرق سرور شادیمان کردی و اکنون وداعت برای ما سخت و دردناک است. با وجود تو قلب ها نرم شد گناهان چون برگ خزان از ما فروریخت. ای رمضان ای باران رحمت خدا! چه بسیار روزها که چشم به راه آمدنت بودیم و ازین پس دلتنگ و منتظر، شوق دیدار دوباره ات را خواهیم داشت. چه کسی می توانست چون تو یاریگر ما در برابر شیطان باشد و راه شکر و خیر را این چنین بر ما آسان گرداند؟ چه کسی چون تو می توانست برکت و رحمت خدا را بر ما فروببارد و زنگار عیوب از دل و جانمان بزداید؟ چه سخت است وداعت پس از آنکه با تو انس گرفتیم، دردا به ما به خاطر فضل و برکتی که از آن محروم می شویم... خدایا! سپاس توراست به خاطر آنچه به ما بخشیدی و صیام و قیامش که بر ما ارزانی داشتی و این لطف توست که در آن غرقیم. درحالی که برخی از برکت آن محروم ماندند و چه شقاوتمند است آنکه از برکت رمضان محروم بماند. با این حال عقده پشیمانی در دل و پوزش بر لب داریم به خاطر آنچه در این ماه کوتاهی کردیم و حق آن را ضایع نمودیم. لیک تو جبران کن کاستی ما را به حرمت غم و مصیبتی که در وداع رمضان داریم. خدایا! ما امید داریم که سوز این وداع با سرور سلامی دوباره تسکین یابد. اما اگر اینگونه مقدر کردی که آخرین دیدارمان با رمضان باشد، پس با رحمت خود بدرقه مان کن که ما میهمان توئیم. خدایا! یاریمان کن که تا رمضان آینده توبه نشکنیم و عهد از یاد نبریم. و مقدر فرما که رمضان بعد را در حضور مولا و صاحبمان باشیم. آمین...آمین...آمین... |+| نوشته شده توسط شمع در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 1:13
آیات الولایه
1 . ابن بابویه گوید : حدیث گفت ما را علی بناحمد بن محمد دقّاق رضی الله عنه ، وی گفت : حدیث آورد ما را محمد [ احمد ] بن ابی عبدالله کوفی ، که گفت : حدیث آورد ما را موسی بن عمران نخعی ، از عمویش حسین بن زید ، از علی بن ابی حمزه ، از یحی بن [ ابی ] القاسم که گفت : از امام صادق – علیه السلام – درباره فرموده ی خدای عزّوجل :{ الم * این کتاب که هیچ تردیدی در آن نیست ؛ روشنگر راه پرهیزکاران است * آنانکه به غیب ایمان آوردند } پرسیدم ، حضرت صادق – علیه السلام – فرمود : متقیان ، شیعیان علی – علیه السلام – هستند ، و غیب همان حجت [ غائب ] است . و شاهد آن ، فرموده ی خدای تعالی است : { و [ کافران ] گویند چرا آِیتی از پروردگارش بر او نازل نمی شود پس بگو همانا غیب مخصوص خداست ، پس منتظر باشید که ما نیز از منتظران هستیم [1] } [2] 2 . و از او ( ابن بابویه ) است که : گوید : حدیث آورد ما را محمد بن موسی بن متوکل رضی الله عنه گوید : حدیث گفت ما را محمد بن یحیی عقار ، وی گفت : حدیث آورد ما را احمد بن محمد بن عیسی ، از عمر بن عبدالعزیز ، از چند تن از اصحابمان ، از داوود بن کثیر رقی از حضرت ابی عبدالله امام صادق – علیه السلام – درباره فرموده ی خدای عزّوجلّ : { آنان که به غیب ایمان آورند } فرمود : « هرکس ایمان آورد [ اقرار کند ] که قیام قائم – علیه السلام – حق است » [3] 3 . و از او ( ابن بابویه ) است که : به سند خود از جابربن عبدالله انصاری ، از رسول خدا - صلی الله علیه و آله – در حدیثی که امامان دوازده گانه و در میان آنان قائم – علیه السلام – را یاد کرده چنین آمده : [جابر ] گوید : رسول خدا - صلی الله علیه و آله – فرمود : خوشا به حال صبر کنندگان در زمان غیبت او ، خوشا به حال کسانی که بر محبتشان پای بر جا می مانند ، آنهایند که خداوند د ر کتاب خویش چنین وصفشان فرمود : { آنان که به غیب ایمان آوردند } سپس فرمود : { آنان حزب خدایند آگاه باشید که حزب خداوند پیروزند }[4] |+| نوشته شده توسط شمع در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 ساعت 11:59
|